دست نوشته های من

خرید بک لینک
سلام گل قشنگیدیروز رفتیم مطب دکتر ک به اتفاق چشم سیاهتو هم پایین تو ماشین موندیباید آخرین بشم نوبت زدیم برا ۲۲ بهمن خانواده ۳ نفره ماهفته قبل هم پراید همایونی واشر زدزمین بابا هنوز فروش نرفته میخواستیم خونه مون رو بسازیم و از آپارتمان نشینی خلاص بشیم + نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۳ ساعت ۷:۵۶ ق.ظ توسط بابا محمد  |  دست نوشته های من...ادامه مطلب

ما را در سایت دست نوشته های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: شنبه 8 آذر 1404 ساعت: 8:57

سلام گل قشنگمصیح چهارشنبه حرکت کردیم و حدود ساعت ۲ تو آپارتمان که از قبل هماهنگ کرده بودیم مستقر شدیمعصرش رفتیم بازار قدیم قشم و سیتی سنتر و آخر شبش هم درگهان دیروز هم کلا درگهان بودیم و شب رفتیم سیتی سنترصبح دوباره رفتیم درگهان الان داریم عصرانه میخوریم تا بعد بربم بازار قدیم قشم و شب هم دوباره یه سر سیتی سنتر + نوشته شده در جمعه ۲۶ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۴:۲۴ ب.ظ توسط بابا محمد  |  دست نوشته های من...ادامه مطلب

ما را در سایت دست نوشته های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 99 تاريخ: يکشنبه 5 آذر 1402 ساعت: 19:41

امروز یه روز خاص در زندگی دختر قشنگم هست دست نوشته های من...

ما را در سایت دست نوشته های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: چهارشنبه 8 شهريور 1402 ساعت: 19:27

چند روز دیگه سال تموم میشهبالاخره منتقل شدم شهر خودم . دو سال مامور بودم و الان یکسال هست که منتقل شدمبه چشم بر هم زدنی شد سه سالحالا تو ۱۰ سال و ۶ ماه ۱۴ روزت هستبزرگ شدیخیلی سرگرم گوشی و یه بازی به نام با هوش ها هستیتو گروه های مختلفش عضو میشی و با نام مستعار به اصطلاح خودت رل میزنیعالم قشنگی داری ولی نگرانتم چون درس نمی خونیدوست دارم درس بخونی .یه زبان جدید یاد بگیری.یه حرفه یاد بگیری . توی یه ورزش سر آمد باشیاز ورزش؟ها شطرنج رو دوست داریحرفه هم خودت میگی انیمه سازی رو دوست داریتوکل به خداباید یه فکری کنم برات تا تو سال جدید مسیر درست رو پیدا کنی و شروع کنی + نوشته شده در سه شنبه ۲۳ اسفند ۱۴۰۱ ساعت ۴:۳۷ ب.ظ توسط بابا محمد  |  دست نوشته های من...ادامه مطلب

ما را در سایت دست نوشته های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: جمعه 26 اسفند 1401 ساعت: 22:43

سلام گل قشنگماز ۲۸ تیر که لودر آوردم و زمین رو تسطیح کردم کار رو شروع کردم تانکر آب رو آوردم کنار زمین و روز جمعه گذشته اب خریدم و با تانکر آوردم کنار زمین .آب رو که ریختیم داخلش متوجه شدیم نشتی داره ولی خوشبختانه نشتی  از لوله زیر تانکر بود و با کمک آقا رضا با تیوپ موتور تاومقداری جلو نشتی رو گرفتیمدیروز آوردن مصالح رو شروع کردم و عصر یه ده تن سنگ خالی کردمالان هم بعد از چند روز دوندگی در شرکت مهندسی .پرونده رو آوردم اداره ثبت و شروع کارهای گرفتن سند.رییس کارمندها رو جمع کرده و جلسه دارن.منتظرم تا جلسه تموم بشه + نوشته شده در سه شنبه ۴ مرداد ۱۴۰۱ ساعت ۷:۵۷ ق.ظ توسط بابا محمد  |  دست نوشته های من...ادامه مطلب

ما را در سایت دست نوشته های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: پنجشنبه 13 مرداد 1401 ساعت: 6:36

صفحه بندی