دست نوشته های من

متن مرتبط با «مهد کودک محیا» در سایت دست نوشته های من نوشته شده است

عینک جدید محیا.گواهینامه مامان.جشن تولد یاسمن

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگمالان اومدیم تولد یاسمن .همه هستن. تو هم بین بچه ها خوشحال و شاد بازی میکنی.گواهینامه مامان هم امروز رسید.امروز با هم رفتیم پیش دوستم آقای پرنی... برا بینایی سنجی و عینک جدیدبعد هم کلی با موتور توی خیابون گشتیم و روی موتور جیغ زدی و خوشحالxa0...

    ادامه مطلب
  • باز کردن گچ دست محیا

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگمدیروز بالاخره گچ دستت باز شد،خیلی منتظر این لحظه بودم و براش لحظه شماری میکردم، برای بابایی که نزدیک به ۶ سال دست راستت رو ورزش میداد یه سوال بزرگ بود که بعد از عمل وضعیت دستت چه جوری میش...

    ادامه مطلب
  • عینکی شدن محیا

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگم امروز با مامان رفتی پیش دکتر چشم پزشک برات عینک تجویز کرد خیلی ناراحتم.اخه این هم شاید یه بار جدید باشه.مشکلات خاص عینک xa0چشم سیاه میگه مشکلی نیست و نیاز به نگرانی نداره.عصر با چشم سیاه میریم برات عینک بگیرین +xa0نوشته شده در xa0سه شنبه ۷ آذر ۱۳۹۶ساعتxa0۲:۳۷ ب.ظ&nbsp توسطxa0بابا محمدxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • باز کردن گچ پای محیا

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگم دیروز رفتیم درمونگاه مطهری، دکتر شما رو دید و تو هم نقاشی که براش کشیدی بهش دادی و کلی شیرین زبونی براش کردی، در مورد دستت نظرش این بود که دستت هم در آینده نیاز به عمل داره، بهار سال آینده باید بریم دوباره تو رو ببینه وقتی از مطب بیرون نیومدی رفتی پیش دکتر و در مورد کفش قاب قابی پرسیدی...

    ادامه مطلب
  • پایان مهد محیا

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگم امروز اخرین روز مهد تو بود .انگار همین دیروز بود من و مامانت نگران بودیم که تو رو چه جوری بذاریم مهد چهارشنبه جشن پایانی دارین خانم عسکرفر راننده سرویست. خانم اقبال مربی مهد. اونها هم به تبدیل به یه خاطره شدن برای دختر کوچک بابا شدن تمام وسایل مهدت رو توی یه جعبه بسته بندی میکنیم تا همیشه برات بمونن +xa0نوشته شده در xa0یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۶ساعتxa0۷:۱۵ ب.ظxa0 توسطxa0بابا محمدxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • ماجرای سرویس مهد

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگم نگرانی اصلی من در مورد سرویس مهد کودکت که حنما شما رو جلو بشونه و بغلت کنه بذارتت توی ماشین و دوباره پیاده کردنت بود که باعثxa0 شد به اینکه امروز حدود 40 دقیقه جلومهد وایسادم تا به چشم خودم این مراحل رو ببینم و بعد تا در خونه مادربزرگی یواشکی دنبال سرویست بیام البته صبح اومدم مهد و با راننده در مورد تو حسابی صحبت کردم و مامانت هم که تلفنی صحبت کرده بود اخر سر هم که مادربزرگی راننده رو شناخته بود مثل اینکه از همسایه های قدیمی شون بود...

    ادامه مطلب
  • محیا سرما خورد

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگ بابا 3 روز رفتی مهد و سرما خوردی ، امروز رو نرفتی،فردا هم که مهد تعطیله ، روز شنبه هم شیرازیم احتمالا جمعه بریم شیراز،هم وضعیت خونه شیراز رو بررسی کنیم و هم برا صبح شنبه سرحال تر باشیم،من برم دانشگاه کارها رو انجان بدم و عصر هم بریم پیش عمو بابایی یه مقدار از پول سفید کار مونده ،برم یه چک بهش بدم برا سر ماه ،خدا بزرگه،حسابی از نظر مال رفتیم تو فشار ولی اشکال نداره اخرش شیرینه محیط کار هم که فعلا بازار زیر اب زنی گرمه و چندان تعریفی نداره ،xa0 به هر حال این روزها هم میگذره xa0...

    ادامه مطلب
  • فردا روز اول مهد کودک تو

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگم فردا روز اول مهد کودک برای تو ، یه دنیا نگرانی برای چشم سیاه ، بابا هم ،دو روز مرخصی گرفته، آخه روز اول و دوم هنوز سرویس به راه نیست الان کنار مامان توی اشژزخونه نشستی و به اصطلاح توی درست کردن کیک کمکش میکنی و شیرین زبونی داری میگی :بابا چقدر بد شده اخلاقش چونکه حرف بچه ها رو گوش نمیکنه دیشب هم وقت خواب من رو صدا زدی و گفتی :میخام لج مامان بشینم و بهش بگم گشنمه...

    ادامه مطلب
  • روز اول مهد

  • نیلوبلاگ

    سلام گل قشنگم اومدم خونه با یه دنیا فکر وذکر، دنیام رو گذاشتم و اومدم؛خونه بدون تو و مامانت دیشب رو زود خوابیدی و صبحساعت 7 بیدار شدی ،مامان رو بردیم بیمارستان و رفتیم خونه مادربزرگی تا رسیدیم توی کوچه انگار منتظر بود ، در رو باز کردو برات صبحونه آورد و لباسات رو تنت کرد،احساس کردم خیلی دوست داره بیاد، بهش گفتم که اونم بیاد و سریع آماده شد،از زیر قرآن ردت کرد و رفتیم دنبال مامان مهد شلوغ بود ؛بجه ها با پدر و مادرا ،بعضی ها یا نمی رفتن و یا گریه میکردن، اما تو خیلی خوشحال بودی و به راحتی رفتی...

    ادامه مطلب
  • مهد کودک محیا

  • نیلوبلاگ

    سلام گلم قشنگ با ورم نمیشه، زمانی چنین زود میگذره، و تا دار تند تند بزرگ میشی، چهارشنبه عصر رفتی مهد کودک و تو رو ثبت نام کردیم ، جمعه آیند 4 سال تکمیل و وارد 5 سالگی میشیxa0 4 ساله که چشمای قشنگت رو به روی دنیا باز کردی سه شنبه گذشته کار سفید خونه xa0شیراز تموم شد ، هنوز خیلی کار داره ولی خیلی خوشحالم که بالاخره به جایی رسید، بدهکار شدیم ولی به ارزشه این چند روز خیلی درگیر مسایل محیط کار بودم، شیطنت های یه ..... اعصابم رو به هم ریخته و کمی عصبی شدم xa0...

    ادامه مطلب