19 آذر 92 بود که خاله مریمت به خاطر یه سری از مشکلات دست 3 تا پسرش رو گرفت و از خونه رفت.یه مدت رو توی شهر خودمون موندن و بعد رفتن شیراز.کسی ازشون اطلاع چندانی نداشت .کجا هستن و چیکار میکنن تا بالاخره دیروز محمد به مادر بزرگی زنگ زد و چشم سیاه هم شماره اش رو گرفت و تماس گرفت باهاشون
فکر کنم چشم سیاه از شوق و ذوق دیشب نخوابید و الانهم منتظره تا بیان .الان باهاشون تماس گرفت و گفتن داریم از شیراز حرکت میکنیم. چشم سیاه عاشق بچه های خاله مریمه .داره الان براشون شربت درست میکنه و میذاره یخچال.............
خاله مریم تمام عکسهای تو رو توی این سه سال جمع کرده بود .البته عکسهایی که چشم سیاه میذاشت واسه پروفایل واتساپ و تلگرامش.از اونا یه کلیپ ساخته بود و یه اهنگ غمگین که ناشی از دلتنگیش بود روی اون گذاشته بود.میگفت که برات یه کارتون عروسک خریده
امشب شاید بیان و ببینیمشون
ایشالا که اعضای خانواده اونها دوباره قبول کنن و برخورد خوبی باهاشون بکنن. به نظرخاله از کارهایی که کرده پشیمونه
ایشالا
ما را در سایت دست نوشته های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 174