کابوس عمل تمام شد

خرید بک لینک
گل قشنگم

الان خونه خاله منصوره توی اتاق سعید خوابیدی

صبح رفتیم نمازی، خوشبختانه جلومون رو نگرفتن و با ماشین تا جلو اورژانس رفتیم، رفتم اتاق عمل، گفتن برم پرونده رو از بگیرم،پرونده ات رو دادم تحویل و برگشتم تو رو گذاشتم توی کالسکه ات و بردم دم در اتاق عمل،هنوز خبر نداشتی که قراره عمل بشی،

به دوستام زنگ زدم که اگه بشه کاری کنن تا لحظه بیهوشی مامانت کنارت باشه، مامان رفت لباس بپوشه و باهات بیاد که دکتر مانع شد

دستیار دکتر تورو بغل کرد و برد ،خیلی لحظات سختی بود برای تو و من و چشم سیاه

ولی بالاخره عمل شدی و اومدی بیرون و کلی گریه میکردی

+ نوشته شده در شنبه ۷ اسفند ۱۳۹۵ساعت ۲:۴۹ ب.ظ توسط بابا محمد |
دست نوشته های من...

ما را در سایت دست نوشته های من دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: دوشنبه 26 تير 1396 ساعت: 4:51

صفحه بندی