روی تخت خوابیدی و چشم سیاه داره با تلفن صحبت میکنه.مادربزرگی روی تخت خودش دراز کشیده و پنکه دستی داره کار میکنه .هوا خیلی گرمه.خصوصا سوئیت چهار تخته ما که کولر هم نداره.پریشب رفتیم ال گلی .دیروز کندوان و موزه قاجار و مقبره الشعرا رو دیدیم و صبح هم رفتیم بازار.از شروع مسافرت تا الان شبها یه خواب راحت نداشتم .یا گرما یا خروپف های مادربزرگ .آستارا که بودیم رفتیم دریا شما کردیم و حالا هم متوجه سوختگی پشت کتف و پوسته پوسته شدن پوست پشت کمرم شدیم.چشم سیاه داره برام کرم می کشه تا بهتر بشه
فردا میریم سمت زنجان و همدان
دست نوشته های من...ما را در سایت دست نوشته های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 170